حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حمید و ...
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۱۱-گیتار نویسنده: حمید و ... - دوشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٢

Double Guitar In One

همونطور که قبلا هم گفته بودم , تو موسیقی سبک پاپ رو ترجیح میدم ولی نگفته بودم که می تونم با یک آلت موسیقی اعصاب بقیه رو خورد کنم ؛ چون گفتم شاید حمل بر تعریف از خود بشه , اما حالا که دستم رو شده فکر نکنم اون برداشت رو ازش بکنین . من گیتار زدنو از تابستون سال ۸۰ شروع کردم و به مدت ۶ ماه ادامه دادم , ولی به خاطر کنکور و ترم اول و دوم دانشگام  تا تابستون امسال ولش کردم ( اینم میدونم که کارم اشتباه بوده ؛ به نظر شما چی ؟ ) . تو این ۶ ماه من فقط ملودی کار میکردم , واسه همین امسال دنبال یک استادی می گشتم که فقط آکورد باهام کار کنه , تا اینکه بعد از پرس و جو از چند تا موسسه  ,  آقای عمادی رو بهم معرفی کردن . به نظر من که استاد خوبیه  فقط یکم زیاد می خنده (  ) .

جلسه ی اولی که رفتم سر کلاس ۱۹/۵/۸۲  ساعت ۸ شب بود همون شب بهم گفت " چون روزا داره کوتاه میشه از هفته ی آینده ساعت ۶ بیا . هفته ی بعدی ( ۲۶/۵/۸۲ ) وقتی درس دادنش تموم شد , از اتاق رفت بیرون , منم شروع کردم به تمرین کردن درس جدید . وقتی دوباره اومد تو دیدم نفر بعدی پشت در منتظره , منم زود شروع کردم به جمع کردن وسایلم ( طوری که پشتم به در بود ) . وقتی شما اومدین تو , استاد یک سؤال از شما پرسید ؛ وقتی شروع به جواب دادن کردین , احساس کردم که صدا به گوشم آشناس , خیلی آروم برگشتم که ببینم کیه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چشمام چیزی رو که میدید باور نمیکرد ,آخه واقعا هم باور نکردنیه ,  فکرشو بکنین تو این شهر به این بزرگی که پر از آموزشگاه موسیقیه  من باید یهویی اینجارو انتخاب کنم , یا اینکه من بعد از ۱.۵ سال دوباره یاد گیتار زدن بیفتم , و از همه جالب تر اینکه کلاسم از ساعت ۸ بیافته ساعت ۶ , به هر کی بگی باورش نمیشه . تو این فکرا بودم که یهو به خودم اومدم دیدم زل زدم تو چشمای شما , سریع ۳ شو گرفتم و رومو اون ور کردمو زود از کلاس خارج شدم , ولی هنوز شک بودم که درست دیدم یا نه ؟ 

دقیقا موقعی که من دیگه از دیدن شما تو تابستون ناامید شده بودم ( چون همون روز آخرین جلسه ی کلاسای دانشگاه بود ) شما رو دیدم . راستی به یه ضرب المثل دیگه هم رسیدم , اینکه " در ناامیدی بسی امید است "

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ رومینا و حمید (۱۱) عمومی (٧) مناسبت ها (۱) سخنی از بزرگان (۱)
دوستان من الدورادو اسفند 79 برای امروز، فردا و همیشه ام دقایق سوخته من و من ... آدمها و آدمکها دو تاسوگلی روزهای من حالی به حولی دنیای کوچک یک دختر روی ابرها دنیای آبی نیش عقرب پسری با کفشهای کتانی فرهاد تنها بی تو وفادار دلشکسته اخبار فناوری اطلاعات طراح قالب