حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حمید و ...
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۴- طریقه ی آشنایی نویسنده: حمید و ... - دوشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٢

Yellow Bag

حالا که تقریبا منو شناختین میتونم شروع کنم حرفامو زدن :

حدودا اوایل ترم ۲ بود که من شما رو توی راه پله های طبقه ۲ فنی ۱ دیدم ، اون موقع بیشتر از خودتون ، کیفتون توجهمو جلب کرد ( شاید به خاطر رنگش بود ) بی اختیار سرمو آوردم بالا که ببینم صاحب کیف کیه ؟؟ و همونجا بود که ...

چون تا اون موقع چنین احساسی رو تجربه نکرده بودم تصمیم گرفتم یکم بیشتر درباره شما بدونم ، این بود که توی دانشگاه بیشتر اوقات زیر نظرتون داشتم ( البته باید ببخشید مجبور بودم ) این که با کی میرین ، با کی میآین ، چی میپوشین ، یا حتی طرز راه رفتن ، و خیلی معیار های دیگه که از حوصله بحث خارج ولی هیچ موقع به خودم اجازه ندادم بیرون از دانشگاه شما رو تعقیب کنم .

بعد از این همه کنجکاوی که در مورد شما کردم به همون نتیجه ای رسیدم که لحظه ی اولی که شما رو دیدم چشماتون بهم گفت . از اون روز به بعد تو دانشگاه هر کی رو با کیف زرد میدیدم فکرمیکردم شمایین ، حتی یه چند بار هم تو اصفهان گول خورم . خلاصه دیگه داشتم دیوونه میشدم ، تا اینکه ... 

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ رومینا و حمید (۱۱) عمومی (٧) مناسبت ها (۱) سخنی از بزرگان (۱)
دوستان من الدورادو اسفند 79 برای امروز، فردا و همیشه ام دقایق سوخته من و من ... آدمها و آدمکها دو تاسوگلی روزهای من حالی به حولی دنیای کوچک یک دختر روی ابرها دنیای آبی نیش عقرب پسری با کفشهای کتانی فرهاد تنها بی تو وفادار دلشکسته اخبار فناوری اطلاعات طراح قالب