حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حمید و ...
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۵- برخورد اول نویسنده: حمید و ... - دوشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٢

بعد از اینکه دیدم مسئله حتی داره روی درسام هم تاثیر میذاره ، تصمیم گرفتم که خودمو به شما بشناسونم ، یعنی اینکه شما بیشتر منو ببینین تا بلکه منظوره منو بفهمین ، البته باید اینو بگم که من از کسایی که دنبال دخترا می افتنو شروع میکنن به اذیت کردن و حرفای مذخرف زدن ، حالم به هم میخوره . به نظر من یک چنین افرادی ثبات شخصیتی ندارن . من ترجیح میدم حرفامو مردونه به طرف مقابلم بزنم . بعد از یک چند وقتی که تقریبا شما احساس کرده بودین که موضوع از چه قراره ، تصمیم گرفتم که هرچی هست و نیست بیآم بتون بگم ، ولی چون نمیتونستم همه ی حرفای دلمو تو اون موقعیت بازگو کنم ، بهتر دیدم که E-mail تون رو بگیرم و واستون پست کنم ، البته خیلی با خودم مبارزه کردم تا تونستم بیام جلو و حرف بزنم ، چون احتمال E-mail دادن شمارو۵۰٪ میدونستم ولی وقتی اومدم جلو و شروع کردم صحبت کردن همون موقع احتمالش شد ۰.۰۰۱٪  .

یعنی قبل از اینکه شما به من جواب بدین ، من جوابمو گرفتم .

اون روز تا شب داشتم فکر میکردم که من کجای کارم اشتباه بوده که اینطوری شد ؟ تا اینکه خودمو گذاشتم جای شما و دیدم اگه من هم بودم همین کارو میکردم شایدم بدتر ، و بالاخره اینطوری خودمو قانع کردم .

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ رومینا و حمید (۱۱) عمومی (٧) مناسبت ها (۱) سخنی از بزرگان (۱)
دوستان من الدورادو اسفند 79 برای امروز، فردا و همیشه ام دقایق سوخته من و من ... آدمها و آدمکها دو تاسوگلی روزهای من حالی به حولی دنیای کوچک یک دختر روی ابرها دنیای آبی نیش عقرب پسری با کفشهای کتانی فرهاد تنها بی تو وفادار دلشکسته اخبار فناوری اطلاعات طراح قالب