حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حمید و ...
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۸- یک فکر بکر نویسنده: حمید و ... - پنجشنبه ٩ امرداد ۱۳۸٢

امتحانام که تموم شد فرصت بهتری واسه فکر کردن درباره این موضوع داشتم . ولی از یک طرف دیگه هم نگران این بودم که چرا شما رو تو دانشگاه نمیدیدم . دوستم میگفت بیخود نگرانی ، آخه تو که هر روز دانشگاه نیستی ببینی کی میآد و میره ، ولی بازم این حرفا راضیم نمیکرد . تا اینکه روزی که میخواستم واسه انتخاب واحد ترم تابستونه برم دانشگاه ، به صورت اتفاقی شمارو تو ایستگاه دیدم ، اونجا بود که خیالم از همه لحاظ راحت شد ( راستی علت اینکه زودتر از شما رفتم سوار مینی بوس شدم این بود که میترسیدم ظرفیت کلاسا تکمیل بشه ) .
بعد از اینکه خیالم از بابت شما راحت شد تصمیم گرفتم که یک وبلاگ اختصاصی بسازم  و حرفامو اینطوری به شما بزنم . اینطوری هم میتونستم از خلاصه کردن حرفام پرهیز کنم و هم قسمتی داره که میتونم نظر شما رو هم بدونم . راستی اصلا این فکر بکری هست یا نه ؟

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ رومینا و حمید (۱۱) عمومی (٧) مناسبت ها (۱) سخنی از بزرگان (۱)
دوستان من الدورادو اسفند 79 برای امروز، فردا و همیشه ام دقایق سوخته من و من ... آدمها و آدمکها دو تاسوگلی روزهای من حالی به حولی دنیای کوچک یک دختر روی ابرها دنیای آبی نیش عقرب پسری با کفشهای کتانی فرهاد تنها بی تو وفادار دلشکسته اخبار فناوری اطلاعات طراح قالب