۵- برخورد اول

بعد از اینکه دیدم مسئله حتی داره روی درسام هم تاثیر میذاره ، تصمیم گرفتم که خودمو به شما بشناسونم ، یعنی اینکه شما بیشتر منو ببینین تا بلکه منظوره منو بفهمین ، البته باید اینو بگم که من از کسایی که دنبال دخترا می افتنو شروع میکنن به اذیت کردن و حرفای مذخرف زدن ، حالم به هم میخوره . به نظر من یک چنین افرادی ثبات شخصیتی ندارن . من ترجیح میدم حرفامو مردونه به طرف مقابلم بزنم . بعد از یک چند وقتی که تقریبا شما احساس کرده بودین که موضوع از چه قراره ، تصمیم گرفتم که هرچی هست و نیست بیآم بتون بگم ، ولی چون نمیتونستم همه ی حرفای دلمو تو اون موقعیت بازگو کنم ، بهتر دیدم که E-mail تون رو بگیرم و واستون پست کنم ، البته خیلی با خودم مبارزه کردم تا تونستم بیام جلو و حرف بزنم ، چون احتمال E-mail دادن شمارو۵۰٪ میدونستم ولی وقتی اومدم جلو و شروع کردم صحبت کردن همون موقع احتمالش شد ۰.۰۰۱٪  .

یعنی قبل از اینکه شما به من جواب بدین ، من جوابمو گرفتم .

اون روز تا شب داشتم فکر میکردم که من کجای کارم اشتباه بوده که اینطوری شد ؟ تا اینکه خودمو گذاشتم جای شما و دیدم اگه من هم بودم همین کارو میکردم شایدم بدتر ، و بالاخره اینطوری خودمو قانع کردم .

/ 0 نظر / 10 بازدید