۴- طریقه ی آشنایی

Yellow Bag

حالا که تقریبا منو شناختین میتونم شروع کنم حرفامو زدن :

حدودا اوایل ترم ۲ بود که من شما رو توی راه پله های طبقه ۲ فنی ۱ دیدم ، اون موقع بیشتر از خودتون ، کیفتون توجهمو جلب کرد ( شاید به خاطر رنگش بود ) بی اختیار سرمو آوردم بالا که ببینم صاحب کیف کیه ؟؟ و همونجا بود که ...

چون تا اون موقع چنین احساسی رو تجربه نکرده بودم تصمیم گرفتم یکم بیشتر درباره شما بدونم ، این بود که توی دانشگاه بیشتر اوقات زیر نظرتون داشتم ( البته باید ببخشید مجبور بودم ) این که با کی میرین ، با کی میآین ، چی میپوشین ، یا حتی طرز راه رفتن ، و خیلی معیار های دیگه که از حوصله بحث خارج ولی هیچ موقع به خودم اجازه ندادم بیرون از دانشگاه شما رو تعقیب کنم .

بعد از این همه کنجکاوی که در مورد شما کردم به همون نتیجه ای رسیدم که لحظه ی اولی که شما رو دیدم چشماتون بهم گفت . از اون روز به بعد تو دانشگاه هر کی رو با کیف زرد میدیدم فکرمیکردم شمایین ، حتی یه چند بار هم تو اصفهان گول خورم . خلاصه دیگه داشتم دیوونه میشدم ، تا اینکه ... 

/ 0 نظر / 8 بازدید