۷- امتحانات

Examinations

کم کم داشت امتحانهای پایان ترم شروع میشد ، و من فرصت فکر کردن به این قضیه رو کمتر داشتم . ما امتحانامون از ۲۷/۳ تا ۱۴/۴ بود ، تو همه ی این روزا که میومدم دانشگاه حتی یک بارهم شمارو ندیدم ، مگه این شیطون لعنتی میذاشت خیال آدم راحت باشه ، هی فکرای بد به ذهنم میرسید ، که مثلا نکنه خدای نکرده واستون اتفاقی افتاده باشه و من نفهمیده باشم ، راستش چهره ی دوستتونم تو خاطرم نبود که اگه یهو تو دانشگاه دیدمش ازشون سراغ شمارو بگیرم .

به هر حال ، امتحانات رو بدون شما پشت سر گذاشتم ( البته جسما بدون شما ).

/ 0 نظر / 8 بازدید